گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۱۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

مشت عرق زجبهه به هر باب ریختم

آلوده بود دست طمع آب ریختم

طوف خودم به مغز رساند از تلاش پوچ

گوهر شد آن کفی‌ که به‌گرداب ربختم

زان منتی‌ که سایهٔ دیوار غیر داشت

بردم سیاهی و به سر خواب ربختم

بی‌شمع دل جهان به شبستان خزیده بود

صیقل زدم بر آینه مهتاب ریختم

عشق از غبار من به جز آشفتگی نخواست

آتش به کارخانهٔ آداب ریختم

چندین زمین به آب رسانید و گل نشد

خاکی‌که بر سر از غم احباب ریختم

مستان دماغ ‌کعبه پرستی نداشتند

خشت خمی به صورت محراب ریختم

موجی به ترصدایی بسمل نشد بلند

صد رنگ خون نغمه ز مضراب ریختم

کردم زهر غبار سراغ وصال یار

هیهات آب‌گوهر نایاب ریختم

بیدل ز بیم معصیت تهمت آفرین

لرزیدم آنچنان که می ناب ریختم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام