گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

چون صبح مجو طاقت آزارکس از ما

کم نیست‌که ما را به درآرد نفس ازما

ما قافلهٔ بی‌نفس موج سرابیم

چندین عدم آن‌سوست صدای جرس ازما

مردیم به ضبط نفس ولب نگشودیم

تا بوی تظلم نبرد دادرس از ما

عمری‌ست دراین انجمن ازضعف دوتاییم

خلخال رسانید به پای مگس از ما

همت نزندگل به سر ناز فضولی

رنگ آینه بشکست به روی هوس ازما

پر ناکس ازین مزرعهٔ یأس دمیدیم

بر چشم توقع مگذارید خس از ما

درگرد خیال تو سراغی است وگرنه

چیزی دگر از ما نتوان یافت پس از ما

رنگ آینهٔ الفت گل هیچ نپرداخت

قانع به دل چاک شد آخر قفس از ما

ما را ننشانیدکسی بر سر رهش

بیدل تو پذیری مگر این ملتمس از ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام