گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما

یادش دل ما برد به جای دگر از ما

امید حریف نفس سست عنان نیست

ما را برسانید به او پیشتر از ما

دل را فلک آخر به‌گدازی نپسندید

هیهات چه برسنگ زد این شیشه‌گراز ما

تاکی هوس آوارهٔ پرواز توان زیست

یارب‌که جداکرد سر زیر پر از ما؟

آیینه به بر غافل از آن جلوه دمیدیم

جز ما نتوان یافت‌کسی را بتر از ما

بی‌پردگی آیینهٔ آثار غنا نیست

عریانی ما برد کلا‌ه وکمر از ما

گوهر ز قناعت‌گره طبع محیط است

ازکس دل پر نیست فلک را مگر از ما

کس آینه بر طاق تغافل نپسندد

از خود نگرفتی خبر ای بیخبر از ما

ما را ز درت جرأت دوری چه خیال است

صد مرحله دوراست درین ره جگراز ما

تا حشر درین بزم محال است توان برد

خلوت زتو و عالم بیرون در از ما

عمری‌ست وفا ممتحن ناز و نیاز است

نی تیغ ز دست تو جدا شد نه سر از ما

زحمتکش وهمیم چه ادبار و چه اقبال

بیدل نتوان‌گفت شب از ما سحر از ما

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام