گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۶۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

صورت خود ز تو نشناخته‌ام

اینقدر آینه پرداخته‌ام

گر فروغی‌ست درین تیره بساط

رنگ شمعی‌ست که من باخته‌ام

رم آهو به غبارم نرسد

در قفای نگهی تاخته‌ام

دوری یار و صبوری ستم است

آبم از شرم که نگداخته‌ام

داغ تحقیق به تقلیدم سوخت

کاش پروانه شود فاخته‌ام

برده‌ام بر فلک افسانهٔ لاف

صبح خیز از نفس ساخته‌ام

شرم حیرت مژه خواباندن داشت

تیغها سر به نیام آخته‌ام

فرصت ناز حباب آنهمه نیست

سر به بی‌گردنی افراخته‌ام

هستی از خویش ‌گذشتن دارد

یک دو دم با سر پل ساخته‌ام

بیدل این بار که بر دوش من است

مژه تا خم شود انداخته‌ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام