گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۵۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

بس که چون سایه‌ام از روز ازل تیره رقم

خط پیشانی من گم شده در نقش قدم

عشق هر سو کشدم چاره همان تسلیم است

غیر خورشید پر و بال ندارد شبنم

قطع خود کرده‌ام از خیر و شرم هیچ مپرس

خط کشد بر عمل خود چو شود دست قلم

راحت از عالم اسباب تغافل دارد

مژه بی‌ دوختن چشم نیاید بر هم

فیض ایثار اگر عرض تمتع ندهد

مار ازگنج چه اندوده و ماهی ز درم

نبرد چشم طمع سیری از اسباب جهان

رشتهٔ موج ندوزد لب‌ گرداب به هم

طالب صحبت معنی نظران باید بود

خاک در صحن بهشتی که ندارد آدم

عشق هر جا فکند مایدهٔ حسن ادب

هم به پایت‌ که به پایت نتوان خورد قسم

عجز طاقت چقدر سرمهٔ عبرت دارد

بسکه خم شد قد ما ماند نظر محو قدم

موی ژولیده همان افسر دیوانهٔ ماست

علم شعله به جز دود ندارد پرچم

عجز هم‌ کاش نمی‌کرد گل از جرأت ما

تیغ ما تهمت خون می‌کشد از ریزش دم

بی فنا چارهٔ تشویش نفس ممکن نیست

پنبه‌ گردد مگر این رشته‌ که‌ گردد محکم

به چه امید کنم خواهش وصلش بیدل

من ‌که آغوش وداع خودم از قامت خم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدِ زارعیِ مرودشت نوشته:


به چه امّید کنم خواهشِ وصلش بیدل؟
من ‌که آغوشِ وداعِ خودم از قامتِ خَم

(بیدلِ‌دهلوی)

خودم = خود ام.

آغوشِ وداعِ خودم = آغوشی برای خداحافظی با خود می‌باشم.

معنی بیت:

من با چه امیدی، آرزوی وصلِ او را داشته باشم، وقتی قامتم که از پیری خم شده است، انگار خودم را برای خداحافظی در آغوش گرفته است.

آدم‌ها در زمانِ خداحافظی، یک‌دیگر را در آغوش می‌گیرند.

بیدل بسیار استادانه، قامتِ خمیده‌ی افرادِ پیر را، به آغوشی تشبیه کرده است که خودشان را برای خداحافظی در آغوش گرفته‌ است.

حرفِ بیت این است که من پیرم و رفتنی و معشوقم جوان است و ماندنی، پس به چه امیدی آرزوی وصالش را داشته باشم.

اما بیدل هر کلامی را به زیباترین حالتِ ممکن بیان می‌کند.

در این‌جا هم پیری را اینگونه توصیف می‌کند که وقتی خودم را در آغوش گرفته‌ام، جایی برای در آغوش گرفتنِ معشوقِ جوان ندارم. وصال با آغوش همراه است و آغوشِ بیدل، از خودش پر است.

در نهایت، معنا کردنِ شعر بیدل، امری‌ست محال. چون آن زیباییِ شاهکار را از بین می‌برد. پس بهتر است بعد از خواندن معنا، باز هم به بیت توجه کنیم در مقابلِ این کلامِ معجزه‌گر، سرِ تعظیم فرود آوریم.

کانال برکه‌ی کهن
https://t.me/berkeye_kohan

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام