گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۲۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

از شوخی فضولی ما داشت عار وصل

آخرکنارکرد ز ننگ کنار وصل

چشمی به خود گشوده‌ام و رفته‌ام ز خویش

ممنون فرصتم به یک آغوش وار وصل

قاصد نوید وعدهٔ دلدار می‌دهد

ای آرزو بهار شو ای انتظار وصل

رنج دویی نبرد ز ما سعی اتحاد

مردیم در فراق و نیامد به کار وصل

مژگان صفت موافقت خلق حیرتست

اینجا به خواب نیز غنیمت شمار وصل

جز فکر عیش باعث اندوه هیچ نیست

هجران کجاست تا نکند خارخار وصل

انجام سور بدتر از آغاز ماتم است

ای قدردان امن مکن اختیار وصل

چندین مراد جام تمنا به سنگ زد

یک شیشه گو به طاق تغافل گذار وصل

با نام محض صلح کن از ربط دوستان

واو است و صاد و لام درین روزگار وصل

خلق از گزند یکدگر ایمن نمی‌زیند

باور مدار این همه در مور و مار وصل

بیدل به زور راست نیاید موافقت

عضو بریده راست بریدن دوبار وصل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام