گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۱۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل

ظلمست به عاشق چه مدارا چه تغافل

خودداری شبنم چه‌ کند با تف خورشید

ای یاد تو برق دو جهان رخت تحمل

کیفیت لعل تو ز بس نشئه‌گداز است

در چشم حباب آینه دارد قدح مل

زان نیش‌ که از اشک خم زلف تو دارد

مشکل‌ که تپیدن نگشاید رگ سنبل

دلهای خراب انجمن جلوهٔ یارند

خورشید به ویرانه دهد عرض تجمل

ما قمری آن سرو گلستان خرامیم

دارد ز نشان قدمش‌ گردن ما غل

آیینهٔ دردیم چه عجز و چه رسایی

اشک است اگر ناله‌ کند ساز تنزل

هر غنچه ازین باغ‌ گره بستهٔ‌ نازیست

اشکی است‌ گریبان‌ در چشم تر بلبل

اسرار سخن جز به خموشی نتوان یافت

مفتاح در گنج معانیست تأمل

روزی دو به فکر قد خم‌ گشته فتادیم

کردیم تماشای‌ گذشتن ز سر پل

خجلت شمر فرصت پرواز شراریم

بیدل به چه امید توان ‌کرد توکّل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام