گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۵۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

بر جنون نتوان شد از عقل ادب‌پرور محیط

سعی گوهر تا کجاها تنگ گیرد بر محیط

غیر بیکاری چه می‌آید ز دست مفلسان

نیست جز بر ناتوانی پیکر لاغر محیط

بهرهٔ آسایش دانا ز گردون روشن است

از حباب و موج دارد بالش و بستر محیط

صاف طبعان را به پستی می‌نشاند چرخ دون

با همه روشندلی درد است‌ گوهر در محیط

کرد دل را پایمال آرزو سعی نفس

موج آخر از هوا افتاد غالب بر محیط

هرکسی را در خور اسباب تشویش است و بس

از هجوم موج بر خود می‌کشد لشکر محیط

عالمی‌ را می‌کشی زیر نگین اعتبار

گر شوی بر آبروی خویش چون گوهر محیط

قابل تحریر اشکم نیست طومار دگر

صفحه واری شاید از توفان کند مسطر محیط

عزت و خواری غبار ساحل تمییز ماست

ورنه از کف فرق نگرفته است تا عنبر محیط

بی‌ندامت نیست هستی هر قدر بالد نفس

موج تا باقیست دستی می‌زند بر سرمحیط

بیدل از وضع قناعت بار دوش کس نی‌ام

کشتی ما چون صدف‌گیرد به سرکمتر محیط

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید زارعی مرودشت نوشته:

.
بیدل از وضعِ قناعت، بارِ دوشِ کس نی‌ام
کشتی ما چون صدف‌، گیرد به سرکمتر محیط
.
.
صدف به خاطر شباهتش به دستی بسته در شعر بیدل از نمادهای قناعت و بلند همتی هست و دستی که به گدایی گشوده نمیشه.
.
در این بیت تشبیهی بسیار وسیع داره که در آنِ واحد صدف رو هم به دستِ بسته و قانع تشبیه میکنه و هم به خاطرِ شکلِ ظاهریش به کشتی.
.
و میگه من وبالِ گردنِ کسی نمیشم، همونطور که دریا صدف رو به ندرت روی آب میاره.
.
و غیرِ مستقیم داره میگه دریا کشتی به اون بزرگی رو به راحتی جا به جا میکنه، ولی صدفِ کوچک رو نمیتونه به سطح بیاره و جابه جا کنه. و اینجوری ارزشِ صدف رو بیشتر از کشتی میدونه و میگه بلند همتی ربطی به بزرگی و کوچکی نداره.
.
بیتی در نهایتِ زیبایی و لطافته.

کانال رسمی گنجور در تلگرام