گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

سطر یقین به حک داد تکرار بی‌حد ما

این دشت جاده‌گم‌کرد ز رفت و آمد ما

افسرد شمع امید در چین دامن شب

یک آستین نمالید آن صبح ساعد ما

شاید به پایبوسی نازیم بعد مردن

غیر از حنا مکارید در خاک مشهد ما

در دیر بوالفضولیم‌، درکعبه ناقبولیم

یارب شکست دل‌کن محراب معبد ما

هرجا به خود رسیدیم‌، زین بیشترندیدیم

کآثار مقصد ز ما می‌جست مقصد ما

تجدیدرنگ هستی بریک و تیره نگذاشت

شغل فنای ما شد عیش مجدد ما

افراط ناقبولی بر خاک آبرو چید

مغز جهات‌گردید از شش طرف رد ما

سیرمحیط خواهی بر موج وکف نظرکن

مطلق دگر چه دارد غیر از مقید ما

گفتیم از چه دانش سبقت‌کنیم بر خلق

تعلیم هیچ بودن فرمود موبد ما

هرچند سر برآریم رعناییی نداریم

انگشت زینهاریم خط می‌کشد قد ما

چون شخص سایه بیدل صدربساط عجزیم

تعظیم برنخیزد از روی مسند ما

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام