گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا

ز هر مو احتیاجت‌گرکند فریاد لب مگشا

خم شمشیر جرأت صرف ایجاد تواضع‌کن

به‌این‌ناخن همان جزعقدة چین‌غضب‌مگشا

خریداران همه سنگند معنیهای نازک را

زبان خواهی‌کشید اجناس بازار حلب مگشا

ز علم عزت و خواری به مجهولی قناعت‌کن

تسلی برنمی‌آید معمای سبب مگشا

به ننگ انفعالت رغبت دنیا نمی‌ارزد

زه بند قبایت بر فسون این جلب مگشا

عدم گفتن‌کفایت می‌کند تا آدم و حوا

دگر ای هرزه درس وهم طو‌مار نسب مگشا

بنای سرکشی چون اشک سرتا پا خلل دارد

علاج سیل آفت‌کن سربند ادب مگشا

ستم می‌پرورد آغوش گل از خار پروردن

زبانی راکزوکار درود آید به سب مگشا

حضور نورت از دقت نگاهی ننگ می‌دارد

به رنگ‌چشم خفاش این‌گره‌جز پیش شب مگشا

سبکروحی نیاید راست با وهم جسد بیدل

طلسم بیضه تا نشکسته‌ای بال طرب مگشا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سودابه مهیجی نوشته:

در بیت سوم مصرع دوم بجای واژه زبان ٫ زیان باید باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام