گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۰۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

دل از فسون تعلق نگاه در زنجیر

چو موج چند توان رفت راه در زنجیر

امل به طبع نفس صبح محشری دارد

هنوز ربشه نهفته‌ست آه در زنجیر

چه ممکن است ز سودای طره‌ات رستن

نشسته‌ایم به روز سیاه در زنجیر

به ساز زندگی آزادگی نیاید راست

کسی چه عرض دهد دستگاه در زنجیر

به هر صفت‌که تامل‌کنی‌گرفتاری‌ست

تو خواه محو خرد باش و خواه در زنجیر

به جرم زندگی است این‌که می‌برند به سر

گداز دلق و شه از حب جاه در زنجیر

چو بخت‌، یار نباشد، به جهد نتوان‌کرد

ز حلقه‌های مرصع‌کلاه در زنجیر

نشانده‌ام به سر انتظار جنون

هزار چشم تهی از نگاه در زنجیر

هجوم ناله‌ام‌، از راحتم مگو بید‌ل

کشیده‌ام نفسی گاهگاه در زنجیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام