گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۷۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ترک دنیا کن غم این سحر باطل برمدار

آنچه پشت پاش بردارد تو بر دل برمدار

تا نگردد همتت ممنون سامان غنا

چون گهر زین بحر غیر از گرد ساحل برمدار

گر ز جمع مال سودی بایدت برداشتن

غیر این باری‌ که دارد طبع سایل بر مدار

از حیا دور است سعی خفت روشندلان

شمع اگر خاموش هم گردد ز محفل برمدار

سجده مقبول است در هر دین و آیینی که هست

گر قدم دزدیدی از ره سر ز منزل برمدار

گر مروت قدردان آبروی زندگی‌ست

تا توانی چون نفس دست از سر دل برمدار

ذوق بیرنگی برون رنگ نتوان یافتن

محو لیلی باش و چشم از گرد محمل برمدار

آنقدر خون شهیدت گلفروش ناز نیست

رنگ ناموس حنا از دست قاتل برمدار

تا مبادا پا خورد خواب جنون هنگامه‌ای

خاک آن منزل که دارد خون بسمل برمدار

پیش قاتل شرم دار از دیدهٔ قربانیان

تا نگه باقی‌ست مژگان در مقابل برمدار

از تماشاخانهٔ امکان به عبرت قانعم

یارب این‌گوهر زپیش چشم بیدل برمدار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام