گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۸۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید

قضا نوشت‌ مگر سرخطم‌ به‌ سایهٔ بید

سحر دماندن پیری چه شامهاکه نداشت

سیاه‌کرد جهانم به دیده موی سفید

ز دور می‌شنوم‌ گر زبان ما و شماست

جلاجلی‌که صدا بسته بر دف ناهید

جز اختراع جنون امل‌ طرازان نیست

قیامت دو نفس عمر و حسرت جاوید

تلاش خلق به جایی نمی‌رسد امّا

همان به دوش نفس ناقه می‌کشد امید

حذر ز نشئهٔ دولت‌ که مستی یک جام

هنوز می‌شکند شیشه برسر جمشید

نماند علم و هنر عشق تا به یاد آمد

چراغها همه‌ گل ‌کرد دامن خورشید

غبار قافلهٔ رفتگان پرافشان‌ست

که ای نفس قدمان شام شد به ما برسید

کدورت از دل منعم نمی‌رود بیدل

چه ممکن است ‌که چینی رسد به موی سفید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام