گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۲۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

چو دولت درش بر خسان واشود

پر آرد برون مور و عنقا شود

بپرهیز از اقبال دون ‌فطرتان

تنک‌روست سنگی که مینا شود

سبک‌مغز شایان اسرار نیست

خس از دوری شعله رسوا شود

چو گردد اقبال علم و عمل

ورق چیست‌، خط هم چلیپا شود

بر ارباب همت دنائت مبند

فلک خاک گردد که سرپا شود

معمای آفاق نتوان شکافت

مگر اسم عنقا مسما شود

ز اسباب نتوان به دل زد گره

بروبید تا خانه صحرا شود

نگین می‌تراشد معمای سنگ

که شاید به نام ‌کسی واشود

به صد خامشی بازدارد سخن

اگریک دمش در دلی جا شود

بناگوش دلدارم آمد به یاد

کنم ناله تا صبح‌ گویا شود

زکیفیت نسبت آن دهن

عدم تا بگویم من وما شود

در ین دشت و در گردی از غیر نیست

ترا گر نجویم که پیدا شود

به هرجا تو باشی زبانها یکیست

نه امروز دی شد نه فردا شود

جهان چشم نگشاید از خواب ناز

اگر بیدل افسانه انشا شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نوذر الیاس نوشته:

مصراع نخستِ بیت چهارم این غزل، به گونۀ زیر درست شود:
چو (برگردد) اقبال علم و عمل /
ورق چیست‌، خط هم چلیپا شود

کانال رسمی گنجور در تلگرام