گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۰۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

یکدو دم هنگامهٔ تشویش مهر و کینه بود

هرچه دیدم میهمان خانهٔ آیینه بود

ابتذال باغ امکان رنگ گردیدن نداشت

هرگلی ‌کامسالم آمد در نظر پارینه بود

منفعل می‌شد ز دنیا هوش اگر می‌داشت خلق

صبر و حنظل در مذاق‌گاو و خر لوزینه بود

هیچ شکلی بی‌هیولا قابل صورت نشد

آدمی هم پیش از آن‌ کادم شود بوزینه بود

امتحان اجناس بازار ریا می‌داد عرض

ریشها دیدیم با قیمت‌تر از پشمینه بود

هرکجا دیدیم صحبتهای گرم زاهدان

چون نکاح دختر رز در شب آدینه بود

خاک‌شد فطرت‌ز پستی لیک‌مژگان برنداشت

ورنه از ما تا به بام آسمان یک زینه بود

تختهٔ مشق حوادث‌کرد ما را عاجزی

زخم دندان بیشتر وقف لب زیرینه بود

در جهان بی‌تمیزی چاره از تشویش نیست

ما به صد جا منقسم‌کردیم و دل در سینه بود

آرزوها ماند محو ناز در بزم وصال

پاس ناموس تحیّر مهر این ‌گنجینه بود

هرکجا رفتیم بیدل درد ما پنهان نماند

خرقهٔ دروبشی ما لختی از دل پنبه بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مینا نوشته:

مصرع دوم بیت آخر به نظر می رسد با توجه به قوافی، پینه به جای پنبه درست است (پینه به معنای : تکه پارچه ای که بر قسمت پاره شدة جامه دوزند/فرهنگ معین- رقعه . وصله . درپی . پاره . ثفنه . لدام . پیوند جامه . رقعه ای که بر جامه یا کفش دریده و جز آن دوزند./ لغتنامه دهخدا)

محمدرضا جباری هرسینی نوشته:

می بینیم که بیدل، سالها پیش از داروین، به مراتب زیستی انسان به شیوه علمی آگاه بوده است. و این جذاب و حیرت آور است.

mohibullah نوشته:

هیچ شکلی بی هیولا قابل صورت نشد آدمی هم پیش ازان کادم شود بوزینه بود
ای مثل بوزینه بود که افعال وحرکات اش نزدیک به افعال وحرکات انسان است اما انسان به او گفته نه میشود ازین خاطر که آدمیت عبارت است از قابلیت محبت الهی واستعداد نبوت ورسالت و ولایت و قبول امانت الهی و مسجودیت ملائکه علیهم السلام و….. واین آدمیت نتیجه آن نفخ روح است که خداوند تعالی مسجودیت ملائکه علیهم السلام را بران مرتب کرده و فرموده است (و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین ) و این روح غیر از روح حیوانیست که این روح خداوند تعالی به خود نسبت داده وگفته است که (من روحی) پس اگر این نفخ روح نه میبود آدم هم مثل دیگرحیوانات بلکه مثل بوزینه میبود که نه قابل فضیلت کرمنا میباشد ونه مستعد بار امانت میباشد ـ پس لفظ مثل درین جا مقدراست یعنی مثل بوزینه میبود که در علم نحو ازان تعبیر به حذف مضاف میشود ـ و نبایدکسی توهم کند که حضرت ابوالمعانی تایید آن عقیده فاسد میکند که انسان در اصل بوزینه بود ـ و حذف مضاف یک اصطلاح عام است مثلا درحدیث شریف مبارک آمده است که ( علی اسدالله واسد رسوله) ای مثل اسدالله و الا از انسان تعبیر به حیوان خواهد بود و همچنان (خالد سیف الله) ای مثل سیف الله و هکذا ـ حضرت ابوالمعانی رحمه الله در مصرع اول سه چیز ذکر کرده است شکل و هیولا و صورت - شکل عبارت از همان ماده است که انسان ازو تخلیق شده است که خداوند تعالی ذکر آن فرموده وارشاد فرموده است که (خلق الانسان من صلصال کالفخار) ـ وروح انسانی همان منبع کمالات وامتیازات است که خداوند تعالی ارشاد فرموده که (ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین) که حضرت ابوالمعانی ازان تعبیر به هیولا فرموده است ـ وصورت همان نتیجه است که حضرت انسان بلکه حضرت آدم علیه السلام است که به بشارت (ولقد کرمنا بنی آدم) اورا نوازش داده و مسجود گردیده و همان صورت در حدیث شریف مبارک هم آمده است که ( ان الله خلق آدم علی صورته) ـ پس اگر همین هیولا و همین روح انسانی که غیر از روح حیوانی است نه میبود فقط همان شکل میبود و هیولای دیگر مثل روح حیوانی درو داخل میشد بغیر از روح انسانی انسان آدم نه میبود بلکه مثل بوزینه یک حیوان بی فضیلت وبی امتیازات میبود ـ واگر به بیت اول همین غزل حضرت بیدل علیه الرحمه مراجعه کنیم وخوب تعمق در او بکنیم همین نتیجه بدست میآید بلکه میتوانیم که آنرا شرح این بیت محسوب کنیم جائی که میگوید ـ یک دو دم هنگامه تشویش مهر وکینه بود هرچه دیدم میهمان خانه آیینه بود ـ والله تعالی اعلم وعلمه اتم واحکم

کانال رسمی گنجور در تلگرام