گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۹۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

سجدهٔ خاک درت هرکه تمنایش بود

هر کجا سود قدم بر سر من پایش بود

علم همت عشاق نگونی نکشد

خاکشان پی سپر قامت رعنایش بود

موج را هرزه‌دویها ز گهر دور انداخت

آبرو در قدم آبله‌فرسایش بود

دل تغافل زد از آگاهی و ما آب شدیم

انفعال همه کس شوخی تنهایش بود

وصل حسنی به رخش آب زد آیینهٔ شرم

وضع آغوش تو صفر عرق افزایش بود

داغ شد حیرت و زان جلوه به رنگی نرسید

چه توان‌کرد پس پرده تماشایش بود

عمر چون شهرت عنقا به غم شبهه‌گذشت

کس نشد محرم اسمی که مسمایش بود

آه یک داغ پیامی به دل ما نرساند

قاصد شمع به مطلب همه اعضایش بود

دوری مقصد یی باختهٔ یکدگربم

هرکه دی محو شد امروزتو فردایش بود

کردم از هرکه درس خانه سراغ تحقیق

گفت از آمدنت پیش همین جایش بود

بیدل از بزم هوس سیر ندامت‌کردیم

سودن دست بهم قلقل مینایش بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام