گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۷۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نیرنگ امل‌ گل بقا بود

امید بهار مدعا بود

کس محرم اعتبار ما نیست

آیینهٔ ما خیال ما بود

حیرت همه جا ترانه‌سوزست

آیینه وعکس‌یک نوا بود

شادم‌ که شهید بیکسم را

خندیدن زخم خونبها بود

خونی‌ که نریختم به پایت

پامال تحیر حنا بود

آن رنگ‌ که آشکار جستیم

در پردهٔ غنچهٔ حیا بود

دل نیز نشد دلیل تحقیق

آیینه‌ به عکس‌ آشنا بود

گر محرم جلوه‌ات نگشتیم

جرم نگه ضعیف ما بود

فریاد که سعی بسمل ما

چون‌ کوشش موج نارسا بود

گلریزی اشک‌، بوی خون داشت

این سبحه ز خاک‌کربلا بود

بر حرف هوس بیان هستی

دخلی‌که نداشتم بجا بود

بیدل ز سر مراد دنیا

برخاست کسی که بی‌عصا بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

معارف نوشته:

دل نیز نشد دلیل تحقیق
آیینه‌ به عکس‌ آشنا بود

کانال رسمی گنجور در تلگرام