گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۷۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود

ورنه از تدبیر یک ناخن ‌گره نتوان‌ گشود

گر به شهرت مایلی با بی‌نشانی ساز کن

دهر نتواند نمودن آنچه عنقا وانمود

آرزو از نفی ما اثبا یار ایجاد کرد

هرچه ازآثار مجنون‌ کاست بر لیلی فزود

صافی دل تهمت‌آلودکلف شد از حسد

رنگ آب از سیلی امواج می‌گردد کبود

حیف طبعی‌کز وبال‌کبر وکین آگاه نیست

خاک ریزید از مزاری چند در چشم حسود

راحت این بزم برترک طمع موقوف بود

دستها بر هم نهادیم از طلب‌، مژگان غنود

حسن یکتا بیدل از تمثال دارد انفعال

جای زنگارت همین آیینه می‌باید زدود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام