گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۳۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

میل هوس ز عافیتم فرد می‌کند

گر بشکنم‌کلاه‌، دلم درد می‌کند

تسلیم تحفه‌ای‌ست‌ که طبعم بر اهل ذوق

چو میوهٔ رسیده ره‌آورد می‌کند

خال زباد تختهٔ خاک اختراع‌ کیست

دل را خیال مهرهٔ این نرد می‌کند

پر در تلاش خرمی این چمن مباش

افراط آب چهرهٔ گل زرد می‌کند

رم می‌خورد ز سایهٔ غیرت فسردگی

تمثال مرد آینه را مرد می‌کند

از می حذر کنید که این دشمن حیا

کاری که از ادب نتوان کرد می‌کند

چینی علاج تشنگی حرص جاه نیست

آب سفال دل ز هوس سرد می‌کند

زنگار اگرنه پردهٔ ناموس راز اوست

آیینه را خیال که شبگرد می‌کند

عزم فنا به شیشهٔ ساعت نهفته‌ایم

بیدل به پرده رفتن ماگرد می‌کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام