گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۱۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

اگر معنی خامشی ‌گل کند

لب غنچه تعلیم بلبل ‌کند

بساط جهان جای آرام نیست

چرا کس وطن بر سر پل‌ کند

درین انجمن مفلسان خامشند

صراحی خالی چه قلقل ‌کند

قبا کن در بن باغ‌،جیب طرب

که از لخت دل غنچه فرگل‌ کند

زبان را مکن پر فشان طلب

مبادا چراغ حیا گل‌کند

مکش سر ز پستی‌ که آواز آب

ترقی بقدر تنزل‌ کند

چه سیل است یارب دم تیغ او

که چون بگذرد از سرم پل‌ کند

من‌ و یاد حسنی که در حسرتش

جگر دامن ناله پرگل کند

ز رمز دهانش نباید اثر

عدم هم به خود گر تامل ‌کند

ز بیداد آن چشم نتوان‌ گذشت

دلی را که او خون کند مل کند

ز بس قهر و لطفش همه خوش‌اداست

نگه می‌کند گر تغافل ‌کند

دلت بی‌دماغ‌ست بیدل مباد

به تعطیل‌، حکم توکل‌کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام