گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۸۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

برای خاطرم غم آفریدند

طفیل چشم من یم آفریدند

چو صبح آنجا که من پرواز دارم

قفس با بال توأم آفریدند

عرق‌گل کرده‌ام از شرم هستی

مرا از چشم شبنم آفریدند

گهر موج آورد آیینه جوهر

دل بی‌آرزو کم آفریدند

جهان خونریز بنیاد است هشدار

سر سال از محرم آفریدند

وداع غنچه را گل نام‌ کردند

طرب را ماتم غم آفریدند

علاجی نیست داغ بندگی را

اگر بیشم وگرکم آفریدند

کف خاکی که بر بادش توان داد

به خون‌گل‌کرده آدم آفریدند

طلسم زندگی الفت بنا نیست

نفس را یک قلم رم آفریدند

اگر عالم برای خویش پیداست

برای من مرا هم آفریدند

چه سان تابم سر از فرمان تسلیم

که چون ابرویم از خم آفریدند

دلم بیدل ندارد چاره از داغ

نگین را بهر خاتم آفریدند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید ابراهیم نوشته:

با سلام.
مصرع دوم: طفیل چشم من نم آفریدند. نم به جای یم

دانیال امینی مقدم نوشته:

با درود
جناب سعید ابراهیم
همان یم به معنای دریا درست است. اشک چشم را معمولا به زیاد بودن تشبیه میکنند و نه به نم!

ندا نوشته:

«وداع غنچه را گل نام کردند» چقدر زیبا گفته بیدل

کانال رسمی گنجور در تلگرام