گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۸۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

روزگاری‌ که به عشق از هوسم افکندند

بال و پر کنده برون قفسم افکندند

ما و من خوش پر و بالی به خیال انشا کرد

مور بودم به غرور مگسم افکندند

تا کند عبرتم آگاه ز هنگامهٔ عمر

در تب و تاب شمار نفسم افکندند

خون خشکم جوی از قدر نیرزبد آخر

صد ره از پوست برون چو عدسم افکندند

نقش پا کرد تصور به تغافل زد و رفت

در ره هر که خط ملتمسم افکندند

ناز دارم به غباری ‌که ز بیداد فلک

سرمه شد تا به ره دادرسم افکندند

چه توان ‌کرد سراغ همه زین دشت ‌گم است

در پی قافلهٔ بی‌جرسم افکندند

شکوهٔ من ز فراموشی احباب خطاست

از ادب پیش ‌گذشتم ‌که پسم افکندند

سخت زحمتکش اسباب جهانم بیدل

چه نمودند که در دیده خسم افکندند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام