گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را

که‌بینایی چو چشم‌ازسرمه‌ممکن نیست‌مژگان را

به غیر ز بادپیمایی چه دارد پنجهٔ منعم

ز وصل زرهمان یک‌حسرت آغوش‌است‌میزان‌را

به هرجا عافیت رو داد نادان در تلاش افتد

دویدن ریشهٔ گلهای آزادی‌ست طفلان را

حسد را ریشه نتوان یافت جزدر طینت ظالم

سر دنباله دایم در دل تیر است پیکان را

درشتان را ملایم طینتیهایم خجل دارد

زبان از نرمگویی سرنگون افکند دندان را

اگر سوزد نفس از شور محشرباج می‌گیرد

خموشیهای این نی درگره دارد نیستان را

کتاب پیکرم یک موج می شیرازه می‌خواهد

نم آبی فراهم می‌کند خاک پریشان را

فغان‌کاین نوخطان ساده‌لوح از مشق بیباکی

به آب تیغ می‌شویند خط عنبرافشان را

دگرکو تحفه‌ای تا گلرخان فهمند مقدارش

چو نقش پا به‌خاک افکنده‌اند آیینهٔ جان را

چو بوی‌گل لباس راحت ما نیست عریانی

مگر درخواب بیندپای مجنون وصل‌دامان را

به‌بی‌سامانی‌ام وقت‌است اگر شور جنون‌گرید

که دستی‌گرکنم پیدا نمی‌یابم‌گریبان را

به‌چشم خونفشان بیدل توآن بحرگوهرخیزی

که لاف آبرو پیشت‌گدازد ابر نیسان را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بهرام آبشت نوشته:

با سلام . واقعا خیلی زحمت میکشید بسیار ممنون ، اما حیف برای پایان نامه بعنوان منبع نمی توان استفاده کرد چون شماره صفحات کتاب درج نشده است . آیا ین امکان برایتان هست ؟

جواد مؤمنی نوشته:

تو آن بحر “کهر خیزی”
درست است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام