گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۱۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

پی تحقیق کسانی که گرو تاخته‌اند

همه چون صبح به خمیازه نفس باخته‌اند

عاجزی‌کسب‌کمال است‌که یکسر چو هلال

تیغ‌بازان تعین سپر نداخته‌اند

حسن خورشید ازل در نظراما چه علاج

سایه‌ها آینه از زنگ نپرداخته‌اند

علمی کوکه هوس گردن ناز افرازد

بسملی چند به حیرت مژه افراخته‌اند

راحت و وضع تکلف چه خیال است اینجا

مفت جمعی ‌که به بی‌ساختگی ساخته‌اند

کم نشد شور طلب ازکف خاکستر ما

وصل‌جوبان فنا، هم‌قفس فاخته‌اند

از اسیران وفا جرات پرواز مخواه

پر ما جمله برون قفس انداخته‌اند

آستینها همه دست است به قدرتگه لاف

خودسران تیغ نیامی به هوا آخته‌اند

قدردانی چه خیال است در ابنای زمان

بیدل اینها همه از عالم نشناخته‌اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام