گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۹۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

موج‌گل بی‌تو خار را ماند

صبح‌‌، شبهای تار را ماند

به فسون نشاط خون شده‌ام

نشئهٔ من خمار را ماند

چشم آیینه از تماشایش

نسخهٔ نوبهار را ماند

زندگانی وگیر و دار نفس

عرصهٔ کارزار را ماند

گل شبنم‌فروش این گلشن

سینهٔ داغدار را ماند

چند باشی ز حاصل دنیا

محو فخری‌که عار را ماند

شهرت اعتبار تشهیرست

معتبر خر سوار را ماند

دود آهم ز جوش داغ جگر

نگهت لاله‌زار را ماند

می‌کشندت ز خلق خوش باشد

جاه هم پای دار را ماند

تا نظر باز کرده‌ای هیچ است

عمر برق شرار را ماند

مژه واکردنی نمی‌ارزد

همه عالم غبار را ماند

محو یاریم و آرزو باقی‌ست

وصل ما انتظار را ماند

بی‌تو آغوش گریه‌آلودم

زخم خون درکنار را ماند

سایه را نیست آفت سیلاب

خاکساری حصار را ماند

نسخهٔ صد چمن زدیم بهم

نیست رنگی‌که یار را ماند

مژهٔ خونفشان بیدل ما

رگ ابر بهار را ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدِ زارعیِ مرودشت نوشته:

.
در بیتِ هشت، مصرعِ دوم، کلمه‌ی (نگهت) اشتباه درج شده است. صحیحداین است که: (نکهتِ لاله‌زار را مانَد)

کانال رسمی گنجور در تلگرام