گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۷۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

دل باز به جوش یارب آمد

شب‌ رفت و سحرنشد شب‌ آمد

اشک از مژه بسکه بی‌اثر پخت

رحمم به زوال‌ کوکب آمد

بی‌ روی تو یاد خلد کردم

مرگی به عیادت تب آمد

شرمندهٔ رسم انتظارم

جانی‌ که نبود بر لب آمد

مستان خبریست در خط جام

قاصد ز دیار مشرب آمد

وضع عقلای عصر دیدم

دیوانهٔ ما مؤدب آمد

از اهل دول حیا مجویید

اخلاق کجاست‌، منصب آمد

از رفتن آبرو خبر گیر

هرجا اظهار مطلب آمد

گفتم چو سخن‌، رسم‌ به‌ گوشی

هرگام به پیش من لب آمد

راجت در کسب نیستی بود

از هر عمل این مجرب آمد

بیدل نشدم دچار تحقیق

آیینه به دست من شب آمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

شرمنده رسم انتظارم
جانی که نبود بر لب آمد

کانال رسمی گنجور در تلگرام