گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۷۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

حاصلم زبن مزرع بی‌بر نمی‌دانم چه شد

خاک بودم خون شدم دیگر نمی‌دانم چه شد

ناله بالی می‌زند دیگر مپرس از حال دل

رشته در خون می‌تپدگوهر نمی‌دانم چه شد

ساخنم با غم دماغ ساغر عیشم نماند

در بهشت آتش زدم کوثر نمی‌دانم چه شد

محرم عجز آشناییهای حیرت نیستیم

اینقدر دانم‌که سعی پر نمی‌دانم چه شد

بیش ازبن در خلوت تحقیق وصلم بار نیست

جستجوها خاک شد دیگر نمی‌دانم چه شد

مشت خونی ‌کز تپیدن صد جهان امید داشت

تا درت دل بود آنسوتر نمی‌دانم چه شد

سیر حسنی دآشتم در حیوت‌آباد خفال

تا شکست آیینه‌ام دلر نمی‌دانم چه شد

دی من و صوفی به درس معرفت پرداختیم

او رقم‌کم‌کرد و من دفتر نمی‌دانم چه شد

بیدماغ طاقت از سودای هستی فارغ‌ است

تا چو اشک از پا فتادم سر نمی‌دانم چه شد

بیدل اکنون با خودم غیراز ندامت هیج نعست

آنچه بی‌خود داشتم در بر نمی‌دانم چه شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شهرام بنازاده نوشته:

مصرع اول زین زبن نوشته شده

محسن تاجیک نوشته:

با سلام و احترام و تشکر از زحمات شما عزیزان
این شعری که متن ان منتشر شده خیلی دارای غلط تایپی است. خیلی برای سایت گنجور شایسته نیست که شعرها را با ایراد تایپی منتشر کنند
با تجدید احترام

rezasafari نوشته:

سیر حسنی داشتم در حیرت آباد خیال
تا شکست آئینه ام دلبر نمی دانم چه شد

صحیح است

rezasafari نوشته:

بیدل! اکنون با خودم غیر از ندامت هیچ نیست

صحیح است

کانال رسمی گنجور در تلگرام