گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

قاصد به حیرت‌کن ادا تمهید پیغام مرا

کز من نمی‌ماند نشان گر می‌بری نام مرا

حرفی‌ست نیرنگ بقا، نشنیده‌گیر این ماجرا

می نیست جز رنگ صداگر بشکنی جام‌مرا

دارم ز سامان الست اول‌گداز آخر شکست

یک شیشه باید نقش بست آغاز وانجام مرا

هرچند تا عنقا رسی براوج همت نارسی

از خود برآتا وارسی‌کیفیت بام مرا

چون شمع‌گر وامانده‌م صد اشک محمل رانده‌ام

رو سبحه‌گیر از آبله تا بشمری گام مرا

برق حقیقت شعله زن آنگه دماغ ما ومن

ناپخته باید سوختن اندیشهٔ خام مرا

گردون‌که داغش باد مه‌، تا نشکند صبحم‌کله

در پردهٔ روز سیه می‌پرورد شام مرا

بر بوی صید رحمتی دارم سجود خجلتی

یک دانه نتون یافتن غیر ز عرق دام مرا

چشمی‌که شد حیران او برگل نمی‌آید فرو

آن سوی باغ رنگ و بو نخلی‌ست بادام مرا

بیدل زکلکم می‌چکد آب حیات نیک و بد

خضر است اگرکس می‌خورد امروز دشنام مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام