گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۰۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

چشمی‌ که بر آن جلوه نظر داشته باشد

یارب به چه جرات مژه برداشته باشد

هر دل‌که ز زخم تو اثر داشته باشد

صد صبح‌گل فیض به بر داشته باشد

عمری‌ست دکان نفس سوخته‌گرم است

ازآه من آیینه خبر داشته باشد

با پرتو خورشید کرم سهل حسابی‌ست

گر شبنم ما دامن تر داشته باشد

دل توشه‌کش وهم حباب‌ست درین بحر

امید که آهی به جگر داشته باشد

جا بر سر دوش است‌کسی راکه درین بزم

با ما چو سبو دست به سر داشته باشد

ازتیغ نگاهت دل آیینه دو نیم است

هرچند ز فولاد سپر داشته باشد

ما را به ادبگاه حضورت چه پیام است

قاصد مگر از خویش خبر داشته باشد

از وحشت ما بر دل کس نیست غباری

یک ذره تپیدن چقدر داشته باشد

ای بیخبر از عشق مجو ساز سلامت

جز سوختن آتش چه هنر داشته باشد

ناکام فسردیم چو خون در رگ یاقوت

رنگی ندمیدیم‌که پر داشته باشد

بیدل خلف سلسلهٔ عبرت امکان

جز مرگ چه از ارث پدر داشته باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام