گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۷۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

پی اشک من ندانم به‌کجا رسیده باشد

ز پی‌ات دویدنی داشت به رهی چکیده باشد

ز نگاه سرکشیدن به رخت چه احتمال است

مگر ازکمین حیرت مژه قدکشیده باشد

تب وتاب موج باید ز غرور بحر دیدن

چه رسد به حالم آنکس‌که ترا ندیده باشد

به نسیمی از اجابت چمن حضور داریم

دل چاک بال می‌زد سحری دمیده باشد

به چمن زخون بسمل همه جا بهارناز است

دم تیغ آن تبسم رگ گل بریده باشد

دل ما نداشت چیزی‌که توان نمود صیدش

سر زلفت از خجالت چقدر خمیده باشد

چه ‌بلندی و چه پستی‌، چه عدم چه ملک هستی

نشنیده‌ایم جایی‌که کس آرمیده باشد

بم‌و زبر هستی‌ما چو خروش‌ساز عنقاست

شنو ازکسی‌که او هم زکسی شنید باشد

ز طریق شمع غافل مگذر درین بیابان

مژه آب ده ز خاری‌ که به پا خلیده باشد

غم هیچکس ندارد فلک غروپیما

به زبان مدبری چند گله می تپیده باشد

به دماغ دعوی عشق سر بوالهوس بلند است

مگر از دکان قصاب جگری خریده باشد

همه‌کس سراغ مطلب به دری رساند و نازید

من و ناز نیم‌جانی‌ که به لب رسیده باشد

به هزار پرده بیدل ز دهان بی‌نشانش

سخنی شنیده‌ام من‌ که‌ کسی ندیده باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شکیب سالک نوشته:

شنو ازکسی‌که او هم زکسی شنید باشد
در مصرع فوق به عوض شنید باید شنیده خوانده شود وهمچنان در مصرع ذیل یک حرف ر از کلمه غرور کم است
غم هیچکس ندارد فلک غروپیما
و باید خوانده شود
غم هیچکس ندارد فلک غرور پیما
ممنون توجه تان

کانال رسمی گنجور در تلگرام