گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۷۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ز تنگی منفعل‌گردید دل آفاق پیدا شد

گهر از شرم ‌کمظرفی عرقها کرد دریا شد

ز خود غافل‌گذشتی فال استقبال زد حالت

نگاه از جلوه پیش افتاد امروز تو فردا شد

تماشای غریبی داشت بزم بی‌تماشایی

فسونهای تجلی آفت نظاره ما شد

به وهم هوش تاکی زحمت این تنگنا بردن

خوشا دیوانه‌ای کز خویش بیرون رفت و صحرا شد

نفهمیدند این غفلت سوادان معنی صنعی

نظرها برکجی زد خط خوبان هم چلیپا شد

چو برگردد مزاج از احتیاط خود مشو غافل

سلامت سخت ‌می‌لرزد بر آن سنگی ‌که مینا شد

درین‌میخانه‌خواهی‌سبحه‌گردال‌خواه ساغرکش

همین‌هوشی که ساز تست‌خواهد بیخودیها شد

به نومیدی نشستم آنقدر کز خویشتن رفتم

درین ویرانه چون‌شمعم همان‌واماندگی‌پا شد

نشد فرصت دلیل آشیان پروانهٔ ما را

شراری در فضای وهم بال افشاند و عنقا شد

تأمل رتبهٔ افکار پیدا می کند بیدل

به خاموشی نفسها سوخت مریم ‌تا مسیحا شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام