گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۶۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

تا گرد ما به اوج ثریا نمی‌رسد

سعی طلب به آبلهٔ پا نمی‌رسد

توفان ناله‌ایم و تحیر همان بجاست

آیینه جوهرت به دل ما نمی‌رسد

عشق ازگداز رنگ هوس آب دادن است

بی‌خس نهال شعله به بالا نمی‌رسد

گر فقر و گر غنا مگذر از حضور شوق

این یک نفس خیال به صد جا نمی‌رسد

عبرت نگاه عالم انجام شمع باش

هرجا سری‌ست جز به ته پا نمی‌رسد

پی ‌خون شدن سراغ‌دلت سخت مشکل است

انگور می نگشته به مینا نمی‌رسد

عرفان نصیب زاهد جنت‌پرست نیست

این جوی خشک‌مغز به دریا نمی‌رسد

از باده مگذرید که این یک دو لحظه عمر

تا انفعال توبهٔ بیجا نمی‌رسد

دیوانگان هزارگریبان دریده‌اند

دست هوس به دامن صحرا نمی‌رسد

بیدل غریب ملک شناسایی خودیم

جزماکسی به بیکسی ما نمی‌رسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام