گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به ‌گرمی نگه از شعله تاب می‌ریزد

به نرمی سخن از گوهر آب می‌ریزد

طراوت عرق شرم را تماشا کن

چو برگ ‌گل ز نقابش ‌گلاب می‌ریزد

صبا به دامن آن زلف تا زند دستی

غبار شب ز دل آفتاب می‌ریزد

صفای خاطر ما آبیار جلوهٔ اوست

کتان شسته همان ماهتاب می ر‌یزد

به عالمی ‌که‌ کند عشق صنعت‌آرایی

چمن ز آتش و گلخن ز آب می‌ریزد

ز موج‌خیز غناکوه و دشت یک دپاست

خیال تشنه‌لب ما سراب می‌ریزد

به ذوق راحت از افتادگی مشو غافل

که لغزش مژه‌ها رنگ خواب می‌ریزد

بجو ز خاک‌نشینان سراغ ‌گوهر راز

که نقد گنج ز جیب خراب می‌ریزد

ذخیره‌ دل روشن نمی‌شود اسباب

که هرچه آینه‌گیرد درآب می‌ریزد

زمام‌ کار به تعجیل نسپری بیدل

که بال برق شرار از شتاب می‌ریزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام