گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به این ضعفی ‌که جسم زارم از بستر نمی‌خیزد

اگر بر خاک می‌افتد نگاهم برنمی‌خیزد

غبار ناتوانم با ضعیفی بسته‌ام عهدی

همه‌گر تا فلک بالم سرم زین در نمی‌خیزد

نفس‌عمر‌ی‌ست‌از دل‌می‌کشد دامن‌چه‌نازست این

غبار از سنگ اگر خیزد به این لنگر نمی‌خیزد

به وحشت دیده‌ام جون شمع تدبیر گران‌ خوابی

کزین محفل قدم تا برندارم سر نمی‌خیزد

فسردن سخت غمخواری‌ست بیمار تعین را

قیامت گر دمد موج از سرگوهر نمی‌خیزد

به درویشی غنیمت دار عیش بی‌کلاهی را

که غیر از درد دوش وگردن از افسر نمی‌خیزد

چنین در بستر خنثی‌ که خوابانید عالم را

که‌گردی هم به نام مرد ازین ‌کشور نمی‌خیزد

ز شور مجمع امکان به بیمغزی قناعت‌کن

که چون ‌دف جز صدای پوست زین ‌چنبر نمی‌خیزد

ازین همصحبتان قطع تمنای وفا کردم

خوشم‌ کز پهلوی من پهلوی لاغر نمی‌خیزد

ز شرم ما و من دارم بهشتی در نظرکانخا

جبین گر بی‌عرق‌شد موجش ازکوثر نمی‌خیزد

خطی بر صفحهٔ‌امکان‌کشیدم ای هوس بس کن

ز چین دامن ما صورت دیگر نمی‌خیزد

به مردن نیز غرق انفعال هستی‌ام بیدل

ز خاکم تا غباری هست آب از سر نمی‌خیزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منصور محمدزاده نوشته:

خواهشمند است مورد زیر را تصحیح فرمایید:
نادرست:
ز شرم ما و من دارم بهشتی در نظرکانخا
جبین گر بی‌عرق‌شد موجش ازکوثر نمی‌خیزد
درست:
ز شرم ما و من دارم بهشتی در نظر کانجا
جبین گر بی‌عرق ‌شد موجش از کوثر نمی‌خیزد

کانال رسمی گنجور در تلگرام