گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را

تیغ میلی می‌کشد خواب‌گران زخم را

سینه‌چاکیم وخموشی‌ترجمان عجزماست

سرمه باشد جوهر تیغت زبان زخم را

عاشقان در سایهٔ برق بلا آسوده‌اند

ره ز لب بیرون نمی‌باشد فغان زخم را

دردمندم یأس می‌جوشد اگر دم می‌زنم

ابرو از تیغ است چشم خونفشان زخم را

پرده‌دار جاده کی گردد هجوم نقش پا

از سخن خون می‌تراود ترجمان زخم را

تا رسد برکنگر مقصود دست ناله‌ای

بخیه نتواند نهان کردن دهان زخم را

نقد عشرت را زبانی نیست از سودای درد

برده‌ام تا کرسی دل نردبان زخم را

جوهر اسرار آیا از خلف‌گیرد فروغ

خنده در بار است چون‌گل کاروان زخم را

از حدیث‌دردمندان خون‌حسرت می‌چکد

خون‌کند روشن چراغ دودمان زخم را

تا به وصف تیغ بیدادت زبان پیدکند

غیر موج خون زبان نبود دهان زخم را

بی‌بهاری نیست دندان بر جگر افشردنم

موج خون‌انگشت حیرت‌شد دهان زخم‌را

گرد بی‌دردی به‌روی هر دو عالم فرش بود

بخیه دارد شبنمیها بوستان زخم را

زین بیابان‌کاروان صبح بیخود می‌رود

سجده‌ای‌کردم چو مرهم آستان زخم را

بینوایی نیست ساز پرفشانیهای شوق

نیست مقصد جزفنا محمل‌کشان‌زخم را

صبح امیدیم بیدل آفتاب عشق‌کو

ناله خوش‌کرده‌ست امشب آشیان زخم را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

.M.FAHIM نوشته:

گنجور گرامی سلامت باشند که این گنج عظیم را خدمت عزیزان تقدیم داشته اند
در این غزل یک مصراع به جا مصراع دیگر بیت تایپ شده است. که صحیح آن چننین است
**

شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را
سرمه باشد جوهر تیغت زبان زخم را
الی آخیر همین قسم اشتباه تایپ شده است
که صیحیح آن چننین است
**
صبح امیدیم بیدل آفتاب عشق‌کو
تیغ میلی می‌کشد خواب‌گران زخم را

حمید زارعی مرودشت نوشته:

مصاریع این غزل جابه جا تایپ شدن

اصل غزل در ادامه

شکوه‌ی جور تو نگشاید دهان زخم را
سرمه باشد جوهر تیغت زبان زخم را

سینه‌چاکیم وخموشی‌ترجمان عجزماست
ره ز لب بیرون نمی‌باشد فغان زخم را

عاشقان در سایهٔ برق بلا آسوده‌اند
ابرو از تیغ است چشم خونفشان زخم را

دردمندم یأس می‌جوشد اگر دم می‌زنم
از سخن خون می‌تراود ترجمان زخم را

پرده‌دار جاده کی گردد هجوم نقش پا
بخیه نتواند نهان کردن دهان زخم را

تا رسد برکنگر مقصود دست ناله‌ای
برده‌ام تا کرسی دل نردبان زخم را

نقد عشرت را زبانی نیست از سودای درد
خنده در بار است چون‌گل کاروان زخم را

جوهر اسرار آیا از خلف‌گیرد فروغ؟
خون‌کند روشن چراغ دودمان زخم را

از حدیث‌دردمندان خون‌حسرت می‌چکد
غیر موج خون زبان نبود دهان زخم را

تا به وصف تیغ بیدادت زبان پیدا کند
موج خون، ‌انگشتِ حیرت‌ شد دهان زخم‌را

بی‌بهاری نیست دندان بر جگر افشردنم
بخیه دارد شبنمیها بوستان زخم را

گَرد بی‌دردی به‌روی هر دو عالم فرش بود
سجده‌ای‌کردم چو مرهم آستان زخم را

زین بیابان‌کاروان صبح بیخود می‌رود
نیست مقصد جزفنا محمل‌کشان‌زخم را

بینوایی نیست ساز پرفشانیهای شوق
ناله خوش‌کرده‌ست امشب آشیان زخم را

صبح امیدیم بیدل آفتاب عشق‌کو
تیغ میلی می‌کشد خواب‌گران زخم را

(بیدل)

کانال رسمی گنجور در تلگرام