گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۱۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

تدبیر عنان من پر شور نگیرد

هر پنبه سر شیشهٔ منصور نگیرد

دارد ز سر و برگ غنا دامن فقرم

چینی‌ که به مویی سر فغفور نگیرد

در خلق خجالت‌کش تحصیل‌کمالم

برخرمن من خرده مگر مور نگیرد

با من چو کلف بخت سیاهی‌ست‌ که صدسال

در ماهش اگر غوطه دهم نور نگیرد

نزدیکتر آیید سرابم نه محیطم

معیار کمالم کسی ‌‌از دور نگیرد

محرومی شوق ارنی سخت عذابی‌ست

جهدی‌که خروش تو ره طور نگیرد

عریانی از اسباب جهان مغتنم انگار

تا بند گریبان تو هر گور نگیرد

قطع امل الفت دل عقد محال است

چندان ببر این تاک ‌که انگور نگیرد

ای مرده دل آرایش مرقد چه تمناست

نام تو همان به‌ که لب ‌گور نگیرد

بر منتظر وصل مفرما مژه بستن

انصاف‌، قدح از کف مخمور نگیرد

بیدل هدف ناوک آفات بزرگی‌ست

مه تا به ‌کمالش نرسد نور نگیرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بهروز قزلباش نوشته:

مصراع اول بیت هفتم «عریانی از اسباب جهان مغتنم انگبار» ثبت شده است. درست آن اینگونه است:«عریانی از اسباب جهان مغتنم انگار»
لطفا تصحیح فرمایید

کانال رسمی گنجور در تلگرام