گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۷۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

عرق‌آلوده جمالی ز نظر می‌گذرد

کزحیا چون عرقم آب ز سر می‌گذرد

کیست از شوخی رنگ تو نبازد طاقت

آب یاقوت هم اینجا ز جگر می‌گذرد

خط مسطر نشود مانع جولان قلم

تیغ را جاده‌کند هرکه ز سر می‌گذرد

موج ما بی‌نم ازین بحر پر آشوب گذشت

همچو نظاره که از دیدهٔ تر می‌گذرد

نیست درگلشن اسباب جهان رنگ ثبات

همه از دیدهٔ ما همچو نظر می‌گذرد

منزلی نیست که صحرا نشد از وحشت ما

غنچه در گل خزد آنجا که سحر می‌گذرد

شوخی رشتهٔ نومیدی ما بس که رساست

ناله تا بال گشاید ز اثر می‌گذرد

چون نفس خانه‌پرستیم و نداریم آرام

عمر آسودگی ما به سفر می‌گذرد

در مقامی که قناعت بلد استغناست

کاروان چون تپش از موج گهر می‌گذرد

به هوس ترک حلاوت ننمایی بیدل

نیست بی‌ناله اگر نی ز شکر می‌گذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام