گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

گریک نفس آیینه‌کنی نقش قدم را

بر خاک نشانی هوس ساغر جم را

معنی نظران سبق هستی موهوم

بیرون شق خامه ندیدند رقم را

بیهوده در اندیشهٔ هستی نگدازی

تاگل نکنی راه صفا خیز عدم را

آشفتگی آیینهٔ تجرید جنون کن

پرچم‌گل شهرت اثریهاست علم را

بر نقد بزرگان جهان چشم ندوزی

کاین طایفه درکیسه شمردند درم را

آن راکه نفس مایهٔ جمعیت روزی‌ست

چون مار نباید همه پاکرد شکم را

تا چاشنی فقر فراموش نگردد

از مایدهٔ خلق گزیدیم قسم را

آنجاکه به‌تحریررسد صفحهٔ حسنت

از نیزهٔ خورشید تراشند قلم را

تشریف ادب سنجی تعظیم نگاهت

برپیکر ابروی بتان دوخته خم را

بی‌پا و سر از بسکه دویدیم به راهت

در آبله چون اشک شکستیم قدم را

تا خجلت عصیان شود اظهار ندامت

جای مژه بر دیده نهم دامن نم را

بیدل چه اثر واکشد از درد برهمن

نیشی نگشوده‌ست رگ سنگ صنم را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام