گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۵۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

فسردن از مزاج شعله خاکستر برون آرد

تردد چو نفس سوزد ز خود بستر برون آرد

به اشکی‌ کلفت از دل‌ کی توان بردن که دریا هم

یتیمی مشکل‌ست از طینت‌ گوهر برون آرد

فنا هم مایهٔ هستی‌ست ازآفت مباش ایمن

که چون بگذشتی از مردن قیامت سر برون آرد

به نو میدی در این‌ گلشن چو رنگ امید آن دارم

که افسردن ز پروازم پر افشانتر برون آرد

ز جوش بیخودی صاف است درد آرزوی دل

خوشا آیینه‌ای کز خویش روشنگر برون آرد

غباری از خطش راه نظر می‌زد، ندانستم

که این شمع از پر پروانه‌ها دفتر برون آرد

که‌ می‌دانست پیش از دور خط‌، اعجاز حسن او

که از لعل ترش موج زمرّد سر برون ‌آرد

به‌ گلشن‌ گر بگویم وصف لعل میفروش او

به حسرت شاخ‌ گل از آستین ساغر برون آرد

ندارد شبنم من برگ اظهاری درین ‌گلشن

مگر نومیدیم در رنگ چشم تر برون آرد

به پستی تا بماند شوق جهدی‌ کن‌ که خون ‌گردی

چو آب آیینه‌دار رنگ‌ گردد، پر برون آرد

فریب جاه از بازیچهٔ گردون مخور بیدل

که می‌ترسم سر بی‌مغزی از افسر برون آرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا کرمی نوشته:

به پستی تا نماند شوق جهدی‌ کن‌ که خون ‌گردی

چـــو آب آیـــیـــنـــه‌دار رنـــگ‌ گـــردد، پـــر بـــرون آرد

قرار است در مصراع اول برای حرکت از یک جایگاه پست به متعالی چاره جویی شود ….مهمترین نکته در این مصراع کلمه ی( خون )است حضرت بیدل می فرمایند که برای اینکه شوق و اراده تو در جایگاه نازلی قرار نگیرد لازمه آن اینست که به خون مبدل گردی اما چرا خون …روشن است که باید به دنبال خاصیتی از خون بود که ان خاصیت جوابگوی حرکت از حضیض به اوج باشد همه ما می دانیم که از خصوصیات دینامیک خون حاصیت جهندگی آنست و حضرت بیدل می فرمایند اگر طالب آن هستی که از مقام پست به اوج برسی باید قدرت جهندگی و پرواز را در خود بارور کنی از این رو می فرمایند باید همچون خون باشی

اما قسمت زیبای کار در مصرع دوم است حضرت بیدل در مصراع دوم به دنبال مثالی است که جوابگوی مدعای مصراع اول باشد مثلی که هم تصویر گر پرواز باشد و هم جهدی که منجر به پرواز شده است

همه ی ما می دانیم که قسمت اعظم خون از آب تشکیل شده است و لی خون کجا و آب کجا…. آب برای اینکه به خون تبدیل شود باید یک پروسه ی طولانی را طی کند حضرت بیدل در مصرع دوم فرمو ده است آب برای اینکه به خون تبدیل شود و همان خاصیت جهندگیش را داشته باشد باید آیینه دار رنگ شود آیینه دار رنگ شدن یعنی دارا بودن خواص خون و رنگ اشاره است به قرمزی خون است(خاصیت بصری خون) به طور واضحترآب آیینه دار رنگ گردد یعنی آب لیاقت و استعداد بروز خاصیتهای خون را داشته باشد

پس معنی روان بیت در نهایت این خواهد شد:

به پستی تا نماند شوق جهدی‌ کن‌ که خون ‌گردی

چـــو آب آیـــیـــنـــه‌دار رنـــگ‌ گـــردد، پـــر بـــرون آرد

برای اینکه در سطح تازلی از موقعیت نباشی کوشش کن تا به خون تبدیل گردی (قدرت پرش داشته باشی)

مثل آبی که تمایل واقعیش حرکت به سمت پایین است ولی با ریاضت و تلاش، به خون تبدیل می شود( (آیینه دار رنگ شدن= لیاقت و استعداد بروز خاصیتهای خون را پیدا کردن) در ادامه همین روند است که آب می تواند قدرت جهندگی داشته باشد و متعالی شود

دوستان به ندرت پیش می آید که حضرت بیدل نازک بینی های شاعرانه اش را با اسلوب های ریاضی وار زیور نبندد از این رو قبل از هر شرحی باید به دنبال کشف روابط مصرا عها بود این بار نمی گویم همین تا باب برای گفنگوی بیشتر باز باشد

رضا کرمی
rezakaramy.persianblog.ir/

کانال رسمی گنجور در تلگرام