گنجور

زن با هنر (سه‌گاه‌)

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » تصنیفها
 

۱

به دل جز غم آن قمر ندارم

خوشم ز آنکه غم دگر ندارم

کند داغ دلم همیشه تازه

از این مطلب تازه‌تر ندارم (‌تکرار)

قسم خورده که رخساره نپوشد

به جز با من دلداده نجوشد

هوایی به جز این به سر ندارم

هوایی به جز این به سر ندارم

جمال بشر تویی

ز گل تازه‌تر تویی

به پاکی سمر تویی

که رشگ قمر تویی

عزیزم

در عالم

جای زن

باید باشد بر روی دیده

زن در زندان

یارب که دیده

چه‌ شد عزیزان که حال نسوان - بود بدینسان زار

سیاهکاری و جهل و خواری -‌بود مدامش کار

وای بهارا بهارا مزن دم خدا را ز راز نهان

وای که ما را، که ما را، مقدر شد این از جهان

۲‌

زنی کاو به جهان هنر ندارد

ز حسن بشری خبر ندارد

بناز ای زن با هنر که عالم

گلی از تو شکفته‌تر ندارد

زنانی که به جهل در حجابند

ز آداب و هنر بهره نیابند

چنین زن به جهان ثمر ندارد

فرو خوان کتاب را

برافکن حجاب را

ازبن بیش‌تر به گل

مپوش آفتاب را

ای دلبر، جان پرور

طی شد عمرم ‌در آرزویت

روزم باشد چو تار مویت

که چون تو دلبر چراکنی سر به ذلت و خواری

خدا نماید ز دیدهٔ بد تو را نگهداری

آه نگارا نگارا مده دل خدا را به حرف کسی

وای که گل را زیانی نباشد ز خار و خسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام