گنجور

باد خزان (در افشاری)

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » تصنیفها
 

باد خزان وزان شد

چهرهٔ گل خزان شد

طلایه لشکر خزان از دو طرف عیان شد

چو ابر بهمن ز چشم من چشمهٔ خون روان شد

ناله‌، بس مرغ سحر در غم آشیان زد

آشیان سوخته بین مشعله در جهان زد

عزیز من -‌ مشعله در جهان زد

خدا خدا داد ز دست استاد

که بسته رخ شاهد مه‌لقا را

فغان و فریاد ز جور گردون

که داده فتوای فنای ما را

کشور خراب‌، فغان و زاری

پیچه و نقاب سیاه و تاری

وه چه کنم از غم بیقراری

تا به کی کشیم ذلت و بیماری

بیا مه من رویم از ورطهٔ جانسپاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بیژن نوشته:

در تصنیفى که شجریان در گلهاى تازه شماره ١٥٦خوانده است چند سطر اخر تصنیف بشکل زیر آمده
سوی بی‌دلان نظر نداری
وز اسیر خود خبر نداری
وه چه کنم از غم بی‌قراری
خسته شد دگر دیده ز بیداری

ناشناس نوشته:

این تصنیف زیبا رو با صدای استاد شحریان بشتوید و لذت ببرید *آلبوم خزان*

سینا نوشته:

به نظر می‌رسد که در مصرع دوم بیت اول، عبارت «چهره گل «نهان» شد» درست‌تر باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام