گنجور

وطن در خطر است

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » مسمطات
 

مهرگان آمد و دشت و دمن در خطر است

مرغکان نوحه برآرید چمن درخطر است

چمن از غلغلهٔ زاغ و زغن در خطر است

سنبل وسوسن و ریحان وسمن درخطر است

بلبل شیفتهٔ خوب سخن در خطر است

ای وطن‌خواهان زنهار وطن در خطر است

خانه‌ات یکسره وبرانه شد ای ایرانی

مسکن لشکر بیگانه شد ای ایرانی

عهد و پیمان تو ایفا نشد ای ایرانی

عهد بشکستنت افسانه شد ای ایرانی

عهد غیرت مشکن عهد شکن در خطراست

ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

وزرا باز نهادند زکف کار وطن

وکلا مهر نهادند به کام و به دهن

علما را شبهه نمودند و فتادند به ظن

چیره شدکشور ایران را انبوه فتن

کشور ایران ز انبوه فتن در خطر است

ای وطن‌خواهان زنهار وطن در خطر است

کاردانان را بیرون ز سخن کاری نیست

غیر لفاظی در سر و علن کاری نیست

علما به جز از حیله و فن کاری نیست

جهلا را به جز افغان و حزن کاری نیست

ملک از این ناله وافغان و حزن در خطر است

ای وطن‌خواهان زنهار وطن در خطر است

کار بیچاره وطن زار شد افسوس افسوس

جهل ما باعث این کار شد افسوس‌افسوس

یار ما همبر اغیار شد افسوس افسوس

باز ایران کهن خوار شد افسوس افسون

که چنین کشور دیرین کهن در خطر است

ای وطن‌خواهان زنهار وطن در خطر است

خرس صحرا شده همدست نهنگ دریا

کشتی ما را رانده است به گرداب بلا

آه ازپن رنج ومحن آوخ ازبن جورو جفا

هان به جز جرئت وغیرت نبود چارهٔ ما

زانکه ناموس وطن زین دو محن در خطر است

ای وطن‌خواهان زنهار وطن در خطر است

رقبا را بهم امروز سر صلح و صفا است

آری این صلح وصفاشان زپی ذلت ماست

بی‌خبر زین که مهین رایت اسلام بپاست

غافل آن قوم که قفقاز و لهساتا به بلاست

غافل این فرقه که لاهور و دکن در خطر است

ای وطن‌خواهان زنهار وطن در خطر است

ما نگفتیم در اول که نجوئیم نفاق‌؟

یا بر آن عهد نبودیم که سازیم وفاق‌؟

به کجا رفت پس آن عهد و چه‌شد آن میثاق‌؟

چه شد اکنون که شما را همه برگشت مذاق

کس نگوید زشما خانهٔ‌من درخطراست

ای وطن‌خواهان زنهار وطن در خطر است

شرط مابودکه‌باهم همه همدست شوبم

به وفاق و به وفا یکسره پابست شویم

از پی نیستی از همت حق هست شویم

نه کز اینان ز نفاق و دودلی پست شویم

که مرا خانه و ملک و سر و تن در خطر است

ای وطن‌خواهان زنهار وطن در خطر است

بذل جان در ره ناموس وطن چیزی نیست

بی‌وطن خانه وملک و سر وتن چیزی نیست

بی‌ وطن منطق شیرین و سخن چیزی نیست

بی ‌وطن جان و دل و روح و بدن چیزی نیست

بی‌ وطن جان و دل و روح و بدن درخطر است

ای وطن‌ خواهان زینهار وطن در خطر است

در ره حفظ وطن تازید الله الله

بیش از این فتنه میاندازید الله الله

خصم را خانه براندازید الله الله

ای خلایق مددی سازید، الله الله

کاین مریض کسل تلخ دهن در خطر است

ای وطن‌خواهان زنهار وطن در خطر است

وطنیاتی با دیدهٔ تر می گویم

با وجودی که در آن نیست اثر می گویم

تا رسد عمرگرانمایه به سر می‌گویم

بارها گفته‌ام و بار دگر می گویم

که وطن باز وطن باز وطن در خطر است

ای وطن‌خواهان زنهار وطن در خطر است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رحیمی نوشته:

غلط: علما را شبهه نمودند و فتادند به ظن
درست: علما شبهه نمودند و فتادند به ظن

غلط: علما به جز از حیله و فن کاری نیست
درست: علما را به جز از حیله و فن کاری نیست

شاهین داوری نوشته:

مصرع اول اشتباه نوشته شده و وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن نقض شده
غلط:مهرگان آمد و دشت و دمن در خطر است
صحیح:مهرگان آمده و دشت و دمن در خطر است

کانال رسمی گنجور در تلگرام