گنجور

شمارهٔ ۷۴ - رنج و گنج

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » مثنویات
 

بروکار می کن مگو چیست کار

که سرمایهٔ جاودانی است کار

نگر تاکه دهقان دانا چه گفت

به ‌فرزندگان‌، چون‌ همی‌خواست خفت

که میراث خود را بدارید دوست

که گنجی ز پیشینیان‌ اندر اوست

من آن را ندانستم اندرکجاست

پژوهیدن و یافتن با شماست

چوشد مهرمه کشتگه‌برکنید

همه جای آن زیر و بالا کنید

نمانید ناکنده جایی ز باغ

بگیرید از آن گنج هرجا سراغ

پدر مرد و پوران به امید گنج

به کاویدن دشت بردند رنج

به گاوآهن و بیل کندند زود

هم‌اینجا، هم‌آنجا و هرجا که بود

قضا را در آن‌ سال‌ از آن خوب شخم

ز هرتخم برخاست هفتاد تخم

نشد گنج پیدا ولی رنجشان

چنان چون پدرگفت شد گنجشان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آوا نوشته:

سلام من رو یاد کلاس چهارم انداختید . باید این شعر رو حفظ می کردیم.

ممنونم

زهرا نوشته:

سلام به یاد شعر های دوران دبستان افتادم که دوست داشتم ارتباط برقرارکنم شعر رنج وگنج مرحوم ملک الشعرای بهار که کلاس چهارم باید آن را حفظ می کردیم چه لذتی داشت آن دوران کاش درک الان را آن موقع داشتم حس جالبی است

کانال رسمی گنجور در تلگرام