گنجور

شمارهٔ ۳۱ - در وصف استاد حسین بهزاد نقاش عالیمقام

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » مثنویات
 

خداوند هنر، استاد بهزاد

که نقش از خامهٔ بهزاد به زاد

حسین رادکِش بهزاد نام است

کمال‌الدین بهزادش غلام است

اگر بود او نخست‌،‌ این هست اول

اگر بود او کمال‌، این هست اکمل

به رنگ‌آمیزی‌ از خورشید ییش‌ است

به‌معنی‌آفتاب‌عصر خویش است

به صورت شادی و غم می‌نماید

غم و شادی مجسم می‌نماید

به سحرانگیزی کلک گهرخیز

به نقش جان دهد رنگ دلاوبز

خداوندنگارین‌خامه‌«‌مانی‌»‌است

ولیکن بندهٔ بهزاد ما نیست

«‌منوهر» پیش این استاد، باری

خجل گردد به طرح ریزه‌کاری

ز رشک کلک مویین سیه‌روش

رضای اصفهانی شد سیه‌پوش

ز صنع خامهٔ چینی نمودش

فرستد فرخ چینی درودش

به پیش ریزه‌کاری‌های نغزش

کمال‌الملک شد آشفته مغزش

رفائیل ار به عصرش زنده گردد

بر ِ آن کلک قادر بنده گردد

من ارچه در سخن هستم مسلم

به وصفش عاجزم والله اعلم

بهار اندر سخن گر داد دادست

کلامش از دل بهزاد زادست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نادیا نوشته:

لطفا معنی شعر رابنویسید

شمس الحق نوشته:

نادیا خانم آیا واقعاً می خواهید هر ۱۴ بیت را برایتان معنی کنم که نقلی نیست وسخن ملک الشعرا بسیار آسان فهم است ، اما این کار زمان و انرژی زیاد وبیهوده ای تلف میکند ، پس لطفاً رحم بفرمایید و ابیاتی که مورد نظرتان است را با شماره اشاره بفرمایید . چشم در خدمتم !

غفغ نوشته:

ریدم توشعراش

شمس الحق نوشته:

حقیر نداند این صفحه چرا و چگونه انباشته شد از شاش و گُه !! که مبارک وخجسته باد قدومی را که پای بر این آثار هنری نسل نوی ایران زمین می نهند . جای حقیر نیست ! اگرچه که مایل بودم خدمت آن جناب که مرحوم نیکلسن را مخبط می خوانند عرض کنم که اگر این مرد مردستان نبود نه من و نه شما و نه استاد شفیعی کد کنی اینک نمی دانستیم مثنوی کدامست و مولوی کیست . در خاتمه به بیتی از مثنوی اشاره میکنم که دوستانی که مایلند بر این سایت مستطاب گند بزنند لااقل قدری هم ظرافت داشته باشند و آنچه می فرمایند [ یا بواقع تِر میزنند] را در قالب شعر بگویند :
از دفتر ششم مثنوی :
” آن گدا در رفت و دامن بر کشید / اندر آن خانه بحسبت خواست رید
چون در اینجا نیست وجه زیستن / پس در این خانه بباید ریستن

محافظت نوشته:

شمس الحق جان البته مولانا می فرماید هیچ گوشه ای از دد تهی نیست و دهان گنده گوی و فژاکن جناب غفغ جدای از پلیدی و یلخشی چه باید برتراود که داستان مخی اکنده از سرگین است !

شمس الحق نوشته:

جناب محافظت
شرمنده شدم و نمیدانم یاداشت حقیر چگونه به حاشیه شعری دیگر رفت و انشاالله حضرتعالی ملاحظه فرموده اید آنرا .

شمس الحق نوشته:

جناب محافظت اینک خیالی از ذهن حقیر گذشت و مبادا شایعۀ بهایی بودن شاعر موجب این هتک حرمت ایشانست که در این خصوص هیچ نمیدانم و من هم در حد شایعه چیزهایی شنیده ام و آن نواده ایشان که اینگونه نیستند و در هر حال آن به که مرذگان را آسوده گزاریم و از طرفی هم اگر این راست باشد از جمهوری اسلامی عجب دارم که تنها خیابانی که حقیر می شناسد و نامش تغییر نکرده همانا خیابان بهار است و این نواده ایشان هم که عرض کردم اینک در همان خانه ودر همان خیابان سکونت دارد که پدر بزرگش ، پس این که گفته شد علت نمی تواند باشد .

امین کیخا نوشته:

با درود به شمس گرامی من البته ملک الشعرا را دوست دارم ولی انچه مایه شگفتی است اینکه احمد کسروی که در واژه شناسی و تاریخ شخص برجسته ای است چگونه به ایشان تازیده است . و ملک الشعرا را شخصی با دانایی کمی در پارسی پهلوی یاد کرده است .

کانال رسمی گنجور در تلگرام