گنجور

شمارهٔ ۱۸ - در سبک عرفان

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » مثنویات
 

ماییم و دلی ز عشق صد چاک

آشوب سپهر و آفت خاک

چون رای منازعت نماییم

چنبر از چرخ برگشاییم

از پنجهٔ ما جهان‌، جهان نیست

وز دیدهٔ ما نهان‌، نهان نیست

ما راست به خستگان راهی

ما راست به بستگان کماهی

صد آینهٔ جهان‌نمایی

صد ناخنهٔ گره‌گشایی

در کنج شکستگی نشسته

در بر رخ انتظار بسته

بسته ره پویه، و آسمان پوی

در خانهٔ خویشتن جهانجوی

در دل دو هزار غم نهفته

یک حرف ازآن به کس نگفته

صد ره زده پنج نوبت داد

در هفت اقلیم و چار بنیاد

از دیده طریق دل ببسته

وز اشگ روان به گل نشسته

از بار فراق‌، چفته چون تاک

وآتش زده زآب دیده بر خاک

آنان که دلی چون گنجشان بود

جان‌خستهٔ درد و رنجشان بود

ما نیز قرین درد و رنجیم

لیکن ماریم خود، نه گنجیم

ای گنج‌دلان حکمت‌اندوز

مار افسایان کیمیا توز

ماربم و به مهره خصم خویشیم

جمله سر و بن شرنگ و نیشیم

ماریم و هوای گنج دایم

چون مارگزیده رنج داریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام