گنجور

در مذمت ظلم و ظالم

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان
 

چون اساس زمانه گشت درست

عدل و ظلم اندر آن تعین جست

جذب و دفعی به روی کار آمد

چرخ و اجرام آشکار آمد

اختری راست و اختری کج رفت

و اختری مارپیچ و معوج رفت

بر سر بام لاجورد نگار

گرم جنبش شدند و گشت و گذار

آن که سیرش در استقامت بود

ماند باقی بر این سپهر کبود

وان که از عدل و راستی و نظام

بود بیرون‌، دراوفتاد از بام

هرکه جز راستی نمود نماند

هرچه بیرون ز عدل بود نماند

از میان رفت ظالم و مظلوم

عدل‌ و ترتیب ماند و نظم و رسوم

هم به روی زمین ز موجودات

مردم و جانور، جماد و نبات

عادل و ظالمند و شوم و سعید

زشت و زیبا و نامفید و مفید

آنچه بیرون ز نظم و قاعده است

گم شود کان تهی ز فایده است

آنچه را فایدت بود بسیار

او بگیرد به روزگار قرار

هرچه بیفایده است‌ چون کف‌ و دود

از جهان ناپدید گردد زود

هرکه از عقل دستیار گرفت

در صف راستان قرار گرفت

تهی از ظلم و جهل می گردد

زندگانیش سهل می گردد

ظلم‌ جهل‌ است‌ و جهل تاریک است

راه این فرقه سخت باریک است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام