گنجور

حکایت دیوانه‌ای که سنگ به چاه اندخت

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان
 

کرد دیوانه‌ای به چاه نگاه

عکس خود را بدید در ته چاه

سنگی افتاده بد به راه اندر

هشت آن سنگ را به‌چاه اندر

مردم شهر رنج‌ها بردند

تا که آن سنگ را برآوردند

توپی آن سنگ اوفتاده به چاه

عاقلان در تو می کنند نگاه

وقت بسیارکرد باید صرف

تا برونت کشید از آن‌چه‌ ژرف

پدرت فتنه بود و مادر شر

نیک مانی به مادر و به پدر

هرکه زی‌ مردمان وجیه بود

زی تو پتیاره‌ و کریه بود

وان که نزد تو آبرو دارد

دست پیش کسان برو دارد

وه چه خوش گفت اوستاد طریق

زاد سرو حدیقهٔ‌تحقیق

« کآدمی‌چون بداشت‌دست‌ازصیت

هرچه‌خواهی‌بکن که‌فاصنع‌شیت‌»

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام