گنجور

شمارهٔ ۸۵ - فیض شمال‌

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » قطعات
 

ز البرز بزرگ در شمال ری

هر شب دم دلکش شمال آید

از باد شمال مشکبو هر دم

جان‌ رقصد و دل‌ به‌ وجد و حال‌آید

وز عطر خوش گل و ریاحینش

آفات سموم را زوال آید

برفش بگدازد و به شهر اندر

بس چشمه دلکش زلال آید

امشب ز نسیم‌، سخت خشنودم

کز سوی شمال بی‌ملال آید

جنبد به جنوب از شمال آسان

و آزاد به بزم اهل حال آید

در محفل ما هوای جانبخشش

با روح به فعل وانفعال آید

همراه شمال جانفزا زی ما

پیوسته قوافل کمال آید

من رشک برم بدو چو از شوخی

با طرهٔ یار در جدال آید

گاهی صف چپ ازو برآشوبد

گه درصف راست اختلال آید

آشوب فتد به زلف یار اما

این فتنه مؤید جمال آید

باری نکنم نهان که سوی ما

هر فیض که آید ازشمال آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام