گنجور

شمارهٔ ۳۹ - برف

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » قطعات
 

ابری به خروش آمد چون قلزم مواج

بر روی زمین بیخت هزاران ورق عاج

گویا فلک امروز بریزد به سر خلق

پس ماندهٔ آن شیر برنج شب معراج

حلاج شدست ابر و زند برف چو پنبه

لرزان من ازین حادثه چون خایهٔ حلاج

گویی که یکی سید، مندیل عوض کرد

زان برف فراوان که نشسته به سرکاج

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احمد آذرکمان نوشته:

( برفِ نوبار )

می گَم کدوم سیاهیه که بتونه از پسِ تضادِ با سپیدیِ برفِ نوبار بر بیاد ؟
انگار سال ها پیش بود یا شایدم دیروز ، درست یادم نیست فقط یادم هست که یه تابلو دیدم که همه یِ هدفِ نقاشش در اُوُردنِ کُنتِراستِ یه پیشاب ِ زرد رنگ بود روی سپیدی یه برفِ نوباری که ضرب الاجلی اتفاق افتاده بود . ولی چرا ذهنم تا حالا نقش اون تابلو رو تو خودش انبار کرده نمی دونم.
شاید اگه ندونم هم بهتره . چیزی که از این پرسش مهم تره به نظرم اینه که بگم الان دوست دارم از خودم بپرسم برف نوبار از کدوم صفتِ خدا سرچشمه گرفته و می گیره ؟
نه این هم مهم نیست فقط باید حالا توی این دقیقه به خودم اجازه بِدَمِ که خاطره هامو تَر کُنم و ذهنم رو چند ورق بزنم جلو و برسم به جایی که از مَلَک الشُعرایِ بهار بپرسم به تن گنبد گیتی _ دماوند _ یه برف نازک و تورتوری بیش تر می آد یا یه برف ضخیم و قَطور ؟
دلم نمی خواد به تَهِ ذهنم برسم ولی نمی دونم چرا حس می کنم تَهِ ذهنم یه روز یِه برف نوبار بی مقدمه می آد و شرم گاهِ خورشید رو تا اَبد می پوشونه ولی این فقط یه حسه یه قضیه یِ ریاضی نیست که بتونم اثباتش کُنم .
عجله نَکُن چیزی نگذشته از برف نوباری که از صدای احمد شاملو بیرون اومده ، برف نوبهاری که باید خیلی سنگین بباره تا از پس اون تُنِ صدایِ عظیم الجثه بر بیاد .
چی فکر می کنی بین برفِ صبح یا برفِ شب ، امتیاز رو به کدومش می دی ؟ ولش کُن برفِ پالتویِ خیالت رو جلو آتیشی که با اشیای بیهوده گرم و روشنه بتِکون .

” احمد آذرکمان _ بیستم آبان “

کانال رسمی گنجور در تلگرام