گنجور

شمارهٔ ۱۱۵ - ضلال مبین

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » قطعات
 

دیدم به بصره دخترکی اعجمی نسب

روشن نموده شهر به نور جمال خویش

می‌خواند درس قرآن در پیش شیخ شهر

وز شیخ دل ربوده به غنج و دلال خویش

می‌داد شیخ‌، درس ضلال مبین بدو

و آهنگ ضاد رفته به اوج کمال خویش

دختر نداشت طاقت گفتار حرف ضاد

با آن دهان کوچک غنچه مثال خویش

می‌داد شیخ را به «‌دلال مبین‌» جواب

وان شیخ می‌نمود مکرر مقال خویش

گفتم به شیخ راه ضلال این‌قدر مپوی

کاین شوخ منصرف نشود از خیال خویش

بهتر همان بودکه بمانید هر دوان

او در دلال خویش و تو اندر ضلال خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حامد نوحه خوان نوشته:

این قطعه یکی از شیرین ترین اشعاریه که به تمام عمرم خوندم، بازی خیلی قشنگی با دو کلمه ضلال و دلال کرده. در درجه اول کسی این شیرینی رو درک میکنه که کمی با تجوید و تلفظ حروف قرآنی آشنا باشه. ضاد تلفظ سختی داره و با کمی اشتباه دقیقا مثل دال میشه!!! پس بیخود نیست که شیخ میگه ضلال و دخترک اعجمی با دهن کوچکش نمیتونه ضاد رو تلفظ کنه و میگه دلال!!! شیرینی این بازی با کلمات ضلال و دلال وقتی بیشتر به جون آدم میچسبه که بدونه دلال به معنی ناز و عشوه س و ضلال یعنی گمراهی و ضلال مبین یعنی گمراهی آشکار که در قرآن هم هست. حالا شما در نظر بگیرید شیخ به دخترک درس گمراهی آشکار میده و دختر با عشوه آشکار جواب میده!!! و شاعر در آخر میگه همون بهتر که اون دختر به عشوه خودش مشغول باشه و توی شیخ هم در گمراهی خودت بمونی که باز میشه به دو صورت معنیش کرد یکی این که نمیفهمی داره برات عشوه میاد و دومی این که این شیخ کلا گمراهه و این دختر کلا تو فاز عشوه س!!!!

کانال رسمی گنجور در تلگرام